حرکت ملی آذربایجان
  
 حرکت ملی آذربایجان جنوبی
 
شهریور 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            
 
آرشیو
موضوع بندی

مستند حیات وحش (حیات) مستند حیات وحش (حیات)
محبوبترین و جدیدترین مستند جهان
کیفیت عالی زیرنویس فارسی اورجینال
سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
Baxin bu Amirikanin TVsi ki VOA adinan yayiliri ve tekce Fars sh
Baxin bu Amirikanin TVsi ki VOA adinan yayiliri ve tekce Fars shovinistleri orda danishmaqa haqi var bu Dr Menochehr Gengi ki ozunu demekorat taniri ve bir shovistdi bexin qezavet eyliyin bu danishiq 2007-08-31 dedi.
Yashisin mosteqil Azerbaycanimiz mehv olsun fashistler

 
شنبه 10 شهریور ماه سال 1386
اطلاعات تکمیلی در مورد فاجعه آبگیری سد خدافرین 22 محوطه باستانی
اطلاعات تکمیلی در مورد فاجعه آبگیری سد خدافرین 22 محوطه باستانی به تمامی تخریب خواهد شد بیش از 20 سایت تاریخی متحمل آسیبهای جدی خواهد شد

 
شنبه 27 مرداد ماه سال 1386
صدور احکام حبس برای دو نفر از بازداشت شدگان مقابل زندان اردبیل ساوالان سسی: دو شهروند اردبیلی با نامهای " گشتاسپ واثقی "و "محمود اصلانی" از متهمان پرونده‌ی تجمع مقابل زندان اردبیل ، از سوی دادگاه انقلاب به اتهام جاسوسی به ۴ سال حبس محکوم شدند . گشتاسپ واثقی در گفتگو با خبرنگار ساوالان سسی با بیان این مطللب اظهار داشت: در یک دادگاه غیر علنی و بدون برخورداری از وکیل مدافع از سوی دادگاه انقلاب اردبیل به ۴ سال حبس محکوم شدایم. وی خبر داد: به حکم صادره قطعا اعتراض می‌کنیم. گشتاسپ(گشتاج)واثقی و محمود اصلانی از جمله فعالانی بودند که در مقابل زندان اردبیل بازداشت شده ،پس از ماهها بازجویی زیر شکنجه در بازداشتگاههای وزارت اطلاعات این شهر به زندان مرکزی اردبیل انتقال یافته و در بند ۷ زندان اردبیل نگهداری می شدند. آنها بعد از تحمل ۱۰۵ روز حبس سه شنبه چهارم اردیبهشت به قید ضمانت آزاد شدن د. روز پنجشنبه19بهمن 85 در اعتراض به نقض حقوق عباس لسانی فعال ترک آذربایجانی اعتراض به حکم زندان لسانی و شرایط غیر انسانی نگهداری وی و عدم رعایت حقوق قانونی او دهها تن در مقابل زندان اردبیل تجمع کرده بودند . این فعالین از سراسر آذربایجان به اردبیل آمده بودند. در این تجمع دست کم بیش از ۲۰ نفر بازداشت شده و ماههای متمادی دربازداشت گاههای مخفی وزارت اطلاعات در زیر شدید ترین شکنجه ها قرار داشتند.

 
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
اخبار

بازداشت یک فعال کارگری در تبریز

سایت سلام دمکرات: طبق خبرهای رسیده از منابع کارگری در تبریز، آقای محمد جراحی، از اعضاء فعال سندیکای کارگران نقاش و تزئینات ساختمانی و کمیته پیگیری ایجاد تشکل های آزاد کارگری در شهر تبریز بازداشت شده است.

رفقای ایشان احتمال می دهند که این بازداشت به علت فعالیت های آقای جراحی برای برپایی مراسم همبستگی جهانی با کارگران زندانی و محکومیت احکام سنگین برای فعالان کارگری بوده است. جزئیات بازداشت و خبرهای تکمیلی متعاقباً ارسال خواهد شد.

 

 

وضعیت نامناسب زندانیان سیاسی آذربایجان
نگاهی کوتاه به وضعیت نامناسب روزنامه نگاران، دانشجویان و زندانیان سیاسی آذربایجان



 

در حالیکه ۷۵ روز از سالروز اعتراضات و نا آرامی های ملی-قومی در تبریز می گذرد، همچنان تعداد زیادی از فعالین فرهنگی-اجتماعی و سیاسی آذربایجان در زندان بسر می برند. در بین زندانیان سیاسی آذربایجان چندین فعال کارگری و دانشجوئی آذربایجان نیز دیده می شود. همچنین دهها تن از فعالان دانشجوئی آذربایجان در دانشگاههای تبریز و ارومیه با دریافت احکام تعلیق امکان حضور در کلاسهای درس را از ترم آینده نخواهند داشت. در گزارش تکمیلی سی ام تیرماه کمیته دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان)آسمک) می خوانیم:

کمیته انظباطی دانشگاه تبریز عده زیادی از دانشجویان هویت طلب این دانشگاه را از جمله بابک رحمتی (مدیر مسئول نشریه دانشجویی گونش)، منصور امینیان، هادی بهادری (دبیر کانون آذربایجان شناسی)، ابراهیم زینالی(مدیر مسئول نشریه کانون آذربایجان شناسی)، حامد توفیق(دبیر سیاسی انجمن اسلامی تبریز)، بهنام زالی، وحید دهقانی، فراز ذهتاب، آیدین خواجه ای، مقصود عهدی، علی داور، امین امامی، آیدین غفارنژاد، صمد پاشایی، ناهید بابازاده و نعیم احمدی را به یک تا دو ترم تعلیق از تحصیل تحصیل محکوم کرد. همچنین کمیته انظباطی دانشگاه تبریز پرونده مقصود عهدی را به کمیته مرکزی انظباطی وزارت علوم ارسال نمود. بدینوسیله حکم دو ترم تعلیق بابک رحمتی عملا باعث صدور حکم اخراج برای وی می گردد. احکام اولیه و ثانویه که همگی با عنوان "شرکت در تجمعات غیر قانونی داخل دانشگاه به قصد ایجاد بلوا و آشوب در محیط دانشگاه به صورت مکرر" می باشد، همزمان صادر شده اند که این مسئله حق هرگونه اعتراض را ازدانشجویان محکوم شده می گیرد. احکام در رابطه با تحصنهای اعتراض آمیز در واکنش به دستگیری "نادر مهد قره باغ" دانشجوی دانشگاه تبریز در روز ۲ خرداد صادر گردیده است. نادر مهد قره باغ دانشجوی سال سوم مهندسی برق دانشگاه تبریز روز ۱۷ خرداد به قید ضمانت آزاد شد. عده ای از دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز نیز از جمله غفور حبیب پور دانشجوی حقوق که در اعتراضات خرداد ماه بازداشت شده و بعد از چند هفته بازداشت آزاد گشتند، منتظر دریافت حکم خود هستند. همچنین بهنام ترکانپور دانشجوی فعال ترک و عضو شورای مرکزی تشکل آرمان دانشگاه آزاد تبریز با حکم کمیته انظباطی این دانشگاه به یک ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده است.
همچنین دانشجویان آذربایجانی دانشگاه ارومیه از وضعیتی کم و بیش مشابه برخودار هستند. ادامه گزارش آسمک در ارتباط با دانشگاه ارومیه:

عده ای از دانشجویان از جمله اکبر پاشایی، مهدی حاج محمدی، مهناز محمد زاده، وحید نصیری، وحید بهادری، داریوش امامی زاده، بهنام نورمحمدی، منصور ائلیاری، ساسان کیوانی، توحید سلطانی،‌ جعفر کریمی و موسی پریزاد بازداشت شده و سپس با قرار وثیقه آزاد گشته اند. بسیاری از آنها پس از آزادی با حکمهای حبس تعلیقی روبرو گشتند و عده ای هم منتظر محاکمه و یا صدور حکم هستند. دوتن از این دانشجویان یعنی اکبر پاشایی دبیر کانون دانشجویی استاد شهریار که روز اول خرداد بازداشت و بیش از یک ماه در بازداشتگاه اطلاعات ارومیه و تحت شکنجه نگهداری شده بود و همچنین مهدی محمدی شاعر و مدیر مسئول نشریه دانشجویی "اویانیش" توسط حراست دانشگاه دستگیر و در اختیار اداره اطلاعات اورمیه قرار گرفته بودند. مهدی حاج محمدی دانشجوی سال آخر شیمی دانشگاه اورمیه و مدیر مسئول نشریه دانشجویی "اویانیش" عصر نهم خرداد توسط حراست دانشگاه دستگیر و در اختیار اداره اطلاعات اورمیه قرار گرفت. حاج محمدی همچنین عضو دانشجوی کمیته ناظر بر نشریات دانشجویی دانشگاه اورمیه بوده است. نشریه اویانیش به همراه دو نشریه "یاشیل" و "اولوس" بعد از تحصن چند هزار نفره دانشجویان دانشگاه اورمیه بر علیه روزنامه ایران در اردیبهشت ۱۳۸۵ توقیف شدند. حاج محمدی پس از دو هفته بازداشت با قرار وثیقه آزاد شد. همچنین داریوش اسماعیل زاده از دانشجویان آموزشکده فنی اورمیه که یک خرداد دستگیر شده بود و بعد ازتحمل ۲۸ روز شکنجه و حبس با قرار وثیقه ۱۰ میلیون تومانی آزاد شد.
همچنین به نقل از اورمونیوز، هادی حمیدی شفیق دانشجوی ۲۳ ساله تبریزی که در زندان مرکزی اورمیه در حال گذراندن محکومیت ۱۰ ماهه خویش است٬ در نتیجه شکایت معاون دادستان عمومی و انقلاب اورمیه به ۷ ماه حبس دیگر محکوم شده است. این دانشجوی رشته معماری دانشگاه آزاد ارومیه اولین بار در تظاهرات دوم خرداد ماه مردم اورمیه در سال ۱۳۸۵ مقابل ساختمان صدا وسیمای اورمیه بازداشت و پس از محاکمه در شعبه اول دادگاه انقلاب ارومیه به یک سال حبس محکوم شد.

همچنین از ارومیه خبر می رسد که نشریه صدای ارومیه به اتهام فعالیتهای هویت طلبانه و دفاع از زبان ترکی توقیف گردیده است. رضا خادم شمس که با خبرنگار عصرایران گفت و گو کرده می گوید، هر بار که نشریه هشت صفحه ای "صدای ارومیه" منتشر می شد، مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان از آن ۲۰ صفحه "آچهار" کپی تهیه می کرد و با ماژیک های فسفری، مطالبش را علامتگذاری و تفسیرهای خاص خود را در آن می نوشت و مدام ما را متهم به رویکردهای پان ترکیستی می کرد. وی گفت: وقتی مدیرکل جدید ارشاد کار خود را آغاز کرد، اعلام داشت که با حضور من، هیچ نشریه پان ترکیستی نخواهد توانست فعالیت کند و بدین ترتیب هرگونه مطالبی که راجع به مسایل قومیتی در نشریات استان درج می شد حتی اگر در چارچوب قانون اساسی بودند، با چالش اداره ارشاد مواجه می شد. خادم شمس تصریح کرد: صدای ارومیه در حالی به اتهام دامن زدن به مسائل قومی توقیف شد که ما اساسا پان ترکیست نیستیم و رویکرد ما در تمام شماره های نشریه، به ویژه در سال جاری که از سوی مقام معظم رهبری سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی نامیده شده، حفظ وحدت ملی بوده است و اگر هم به مسایل قومی پرداخته ایم صرفا در چارچوب قانون اساسی به ویژه اصول ۱۹ و ۱۵ آن بوده است .
در گزارشی که روز دوشنبه هشتم مردادماه و به نقل از مصاحبه همسر سعید متین پور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در وبلاگ دوستاق انتشار یافت، عطیه طاهری همسر سعید متین پور اعلام کرد که در طی مراجعه ای که روز سه شنبه مورخه ۲/۵/٨۶ به معاونت امنیت دادسرای عمومی وانقلاب تهران داشته و با مراجعه با کامپیوتر زندان اوین از حضور سعید متین پور در زندان اوین اطمینان حاصل کرده است. وی همچنین افزود:"منابع آگاه در دادسرای عمومی وانقلاب تهران به وی گفته اند که پرونده سعید در دستان قاضی حداد معاون سعید مرتضوی است". همچنین آقایان بهروز صفری و جلیل غنی لو از دوستان سعید متین پور در زنجان که همزمان با وی دستگیر شده اند، نیز در زندان اوین و تحت شرایط سخت روحی و جسمی نگهداری می شوند.
همچنین چنگیز بخت آور از فعالان ملی و کارگری تبریز نیز همچنان در زندان بسر می برد. بر اساس خبر ارسالی توسط خبرنگار وبلاگ دوستاق دادگاه انقلاب تبریز چنگیز بخت آور را در رابطه با پرونده وی در اول خرداد ۸۶ به ۱۵ ماه حبس تعلیقی محکوم کرده است. بخت آور پیش از این نیز در رابطه با حضور در مراسم سالگرد مشروطیت بر سر قبر باقرخان و همچنین اعتراضات مردمی اول خرداد ۸۵ در اعتراض به مطلب موهن روزنامه ایران نیز دستگیر شده بود. وی طی نامه هایی سرگشاده به هاشمی شاهرودی، اکبر اعلمی و سازمان عف بین الملل خواهان آزادی خود بوده و نظام جمهوری اسلامی را به تمکین در برابر خواسته های قانونی ملت آذربایجان در ارتباط با آزادی زبان مادری(ترکی) فراخوانده است. وی که کارگر نیروگاه تبریز می باشد چندین بار از سوی کارگران بعنوان نماینده جهت حضور در تشکل های کارگری انتخاب شده است. گفته می شود در پی ادامه بازداشت طولانی مدت وی، خانواده ایشان با مشکلات شدید مالی دست و پنجه نرم می کند.
امیر عباس بنای کاظمی یکی دیگر از فعالین هویت طلب تبریز است که همچنان در زندان بسر می برد و به گزارش کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر چندین بار در اعتراض به برخورد وحشیانه اطلاعات دست به اعتصاب غذا زده است. مادر وی در مصاحبه با بخش آذری صدای آمریکا گفت: وضعیت فرزندم نامناسب است، او به شدت شکنجه شده است در اثر شکنجه های جسمی دندانهایش شکسته و صورت اش کبود شده است. خانم جمیله بنایی همچنین گفت که سلامت امیر در نتیجه شرایط سخت زندان به مخاطره افتاده است. او در ادامه گفت: مورد اتهامی بنّای کاظمی تاکید وی برتدریس زبان ترکی می باشد. حاکمیت می گوید شما ترک نباشید و فارس بشوید!! اما ما می گوییم “اگر سرمان را هم بدهیم زبانمان را رها نمی کنیم”. پدر وی نیز افزود امیر عباس برای چندین بار در اعتراض به شرایط نگهداری اش دست به اعتصاب غذا زده است.
عباس لسانی دیگر فعال شناخته شده فرهنگی آذربایجان در اردبیل می باشد که از سال گذشته در زندان بوده و چندین بار به اعتصاب غذای طولانی مدت دست زده است. انجمن جهانی قلم در قطعنامه ۷ ژوئیه سال ۲۰۰۷ نارضایی و ناراحتی خود را از ادامه بازداشت این فعال فرهنگی-سیاسی اعلام نموده است.

خانم فاخته زمانی فعال حقوق بشر و مسئول انجمن دفاع از زندانیان سیاسی آذربایجان در آمریکا، کانادا و اروپا که روز پنجشنبه چهارم مرداد ماه در برنامه تلویزیونی "خبرها و نظرها"ی صدای آمریکا بخش فارسی به سوالات خانم ستاره درخشش مجری این برنامه پاسخ می گفت، اظهار داشت که سرکوب در آذربایجان و برخورد امنیتی با مسائل و مشکلات آن به شدت در جریان است. وی افزود ترکهای آذربایجانی در ایران سالیان مدیدیست که‌ برای کسب حقوق سیاسی، فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی خود مبارزه‌ می‌کنند، اما هر بار مبارزه،‌ چه‌ در شکل سیاسی و چه‌ مدنی آن، با سرکوب شدید حاکمیت مواجه‌ شده‌ و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی خود محروم گشته‌اند. آذربایجانیها در مناسبتهای مختلف از مسئولین ایران خواستار ترفیع فرهنگ و زبان آذربایجان می شوند. تلاش برای تحقق برخی اصول معطل مانده قانون اساسی و رفع محدودیت‏ های پیش روی فعالیت‏های فرهنگی٬ محور عمده‏ی این حرکت است. آنهایی که طرفدار ارتقای هویت فرهنگی آذربایجانی در ایران هستند، تحت تعقیب قرار گرفته و حکومت ایران در بسیاری موارد با کشتار و زندانی کردن این افراد با اتهاماتی نظیر تجزیه طلبی, تفرقه افکنی و پانترکیسم سعی در سرکوب این مطالبات داشته است. وی همچنین به بازداشت و شکنجه نوجوان آذربایجانی محمدرضا عوض پور به جرم نوشتن جمله"من ترک هستم" به روی دیوار اشاره کرد. او گفت که عوض پور را ۲۴ ساعت از پاهایش آویزان کرده اند.
علیرغم اینکه تاکنون سازمان عف بین الملل بارها با صدور قطعنامه های متعدد خواستار آزادی زندانیان سیاسی آذربایجان شده است، مقامات جمهوری اسلامی با بی توجهی کامل به این درخواستها همچنان جو اختناق و وحشت در آذربایجان را ادامه داده و سیاست رعب و وحشت را پی گیری میکنند.

به امید آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی
احسان تبریزلی فعال دانشجوئی آذربایجان

بی‌توجهی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان به فارسی دری

www.baztab.ir/news/72821.php

۱۶ مرداد ۱۳۸۶

سرویس خبری افغانی آریانت در گزارشی نوشت: در فصل نخست ماده شانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان آمده است: از جمله زبان‌های پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشهی، نورستانی، پامیری و دیگر زبان‌های رایج در کشور، پشتو و دری، زبان‌های رسمی دولت هستند.

همچنین در ماده پنجم این فصل قانون اساسی آمده است: تطبیق احکام این قانون اساسی و دیگر قوانین، دفاع از استقلال، حاکمیت ملی و تمامیت ارضی و تأمین امنیت و قابلیت دفاعی کشور، از وظایف اساسی دولت است.

با توجه به موارد یاد شده، جای هیچ‌گونه تردید و ابهامی نیست که وظیفه اساسی دولت در مرحله نخست، تطبیق احکام قانون اساسی است و تحکیم ثبات و حاکمیت در کشور نیز منوط به تطبیق احکام قانون اساسی به عنوان مادر قوانین و منبع مقررات ممکن خواهد بود.
در این راستا، از میان قوای سه‌گانه نظام سیاسی، قوه مجریه مسئولیت مستقیم اجرای احکام قانون اساسی را به عهده دارد. از اجزای گوناگون قوه مجریه، وزارتخانه‌ها، به ویژه وزارت اطلاعات و فرهنگ برای ترویج، آگاهی بخشی و بسترسازی تحقق احکام قانون اساسی وظیفه عمده را به دوش دارند. هرگاه متولیان رسمی دولت و عاملان اصلی اجرای قانون در راستای انجام وظایف خویش، سهل‌انگاری ورزند، یا اغراض و نیات نادرست را دخالت دهند و یا این‌که نسبت به مسئولیت‌های خود آگاهی نداشته باشند، باید فاتحه آن دولت و کشور را خواند.

با تأسف فراوان از زمان تدوین و تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی افغانستان تاکنون بارها و به گونه‌های مختلف، شاهد نقض مفاد قانون اساسی از سوی متولیان رسمی بوده و هستیم. همین بی‌توجهی به رعایت نکردن مفاد قانون اساسی، موجب شده که عملکرد و دستاوردهای دولت غیرمطلوب بوده و ریشه‌ها و زمینه‌های بحران و نگرانی همچنان زنده باقی بماند.

به طور مشخص در این باره می‌توان به تغییرات و برخی اعمال سلیقه‌های ناقض و متضاد با مواد و روح قانون اساسی از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ اشاره داشت.
برحسب ظاهر قضیه، با آمدن وزیر کنونی این وزارتخانه، سعی شده که تغییرات و بازسازی‌‌های روبنایی در وزارتخانه مذکور به وجود آید. هر چند این کارها، بسیار صوری و روبنایی بوده و از اولویت‌ها و ضرورت‌های اساسی فاصله بسیار دارد، با آن همه به اندازه خودش توجیه شدنی است، ولی آنچه موجب تأثر شده، این است که نوعی بی توجهی یا غرض‌ورزی در حفظ و پاسداشت زبان‌های رسمی (پشتو و دری) کشور از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ است.

لوحه جدیدی که به صورت کاشی کاری بر سردرب ورودی وزارت مذکور به کار رفته است، به خوبی این بی‌توجهی یا غرض‌ورزی را نسبت به یکی از زبان‌های رسمی کشور نشان می‌دهد.
نخست این‌که لوحه وزارت یاد شده، پیش از آخرین بازسازی به زبان دری بوده، ولی اکنون به زبان پشتو تغییر یافته است و معلوم نیست ضرورت این تغییر چه بوده و انگیزه‌های آن چیست؟
دوم آن که در لوحه جدید، نام وزارتخانه، تنها به دو زبان پشتو و انگلیسی نوشته شده است و زبان دری به کار برده نشده است. حال این پرسش مطرح است که آیا زبان دوم رسمی کشور انگلیسی است یا آن که تنها کسانی را در بر می‌گیرد که با زبان پشتو و انگلیسی سر و کار دارند؟

انگیزه این بی‌توجهی به زبان دری از سوی متولیان رسمی وزارت اطلاعات و فرهنگ هر چه بوده باشد، قضاوت برگرفته از عملکردشان، نوعی تبعیض و ناروایی را نسبت به زبان دری نشان می‌دهد و این ناروایی و تبعیض، وجود شایعات و گفته‌های دیروز و امروز را نسبت به افکار و ذهنیت جهت‌دار وزیر وزارت مربوط را تصدیق می‌کند. اگر واقعیت غیر این است، باید نسبت به زبان‌های به کار رفته در لوحه وزارتخانه یاد شده، بنا بر مفاد قانون اساسی تجدید نظر شود.

 

دهها تورکمن در پی یک انفجار جنایتکارانه به شهادت رسیدند

  کرکوک نت: بر اثر انفجار یک دستگاه کامیون در شهر تلعفر‪ ۲۵ نفر کشته شدند.  در بین شهدا دست کم پیکر متلاشی شده  10 کودک معصوم به چشم می خورد. بنابر این گزارش ‪ ۲۲نفر دیگر نیز مجروج شدند. کامیون بمب‌گذاری شده به میان جمعیت در شهر تلعفر هدایت شد و سپس صدای انفجار به گوش رسید.

 

دستگاه کارت خوان خودرو توسط یک مبتکر سرابی ساخته شد

سراب ، تبریز خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪۸۶/۰۵/۱۷‬
داخلی.اجتماعی.دستگاه.کارت خوان.

دستگاه کارت خوان خودرو توسط یک مبتکر سرابی ساخته شد.

افشین گلشندوست دانشجوی رشته مهندسی مکانیک و سازنده این دستگاه هدف از ساخت این وسیله را حفاظت از کارت سوخت و بالا بردن سامانه امنیتی خودرو و جلوگیری از مفقود شدن و خرابی کارت سوخت عنوان کرد.

وی افزود: این وسیله به نوعی مکمل سامانه امنیتی خودرواست که با نصب ان در خودرو امنیت آن افزایش می‌یابد.

وی گفت: خودرویی که این دستگاه بر روی آن نصب شده باشد، بدون کارت سوخت روشن نمی‌شود.

گلشندوست، قیمت تمام شده این وسیله را ‪ ۳۰‬هزار ریال عنوان کرد و افزود:
قیمت این دستگاه در صورت تولید انبوه کاهش می‌یابد.

شهرستان سراب با ‪ ۱۳۷‬هزار نفر جمعیت در ‪ ۱۴۰‬کیلومتری شرق تبریز مرکز استان اذربایجان شرقی واقع است.ک/‪۳‬
‪۵۸۷/۵۸۶/۱۴۹۵/۷۲۲۴‬

جمعی از کارگران مقابل سازمان کار آذربایجان غربی تجمع کردند

ارومیه، خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪۸۶/۰۵/۱۶‬
داخلی.اجتماعی.تحصن.

جمعی از کارگران شاغل در طرح پل میانگذر دریاچه ارومیه روز سه‌شنبه در مقابل سازمان کار و آموزش فنی و حرفه‌ای آذربایجان غربی تجمع کردند.

شمار این کارگران که به ‪ ۵۰‬نفر می‌رسید، دلیل تحصن خود را پرداخت نشدن حقوق و مزایا عنوان کردند و اعلام داشتند به این منظور برای شکایت از کارفرمای خود در مقابل سازمان کار و آموزش فنی و حرفه‌ای استان تجمع کرده‌اند.

نمایندگان این کارگران پس ازمدتی تحصن با مراجعه به مسوولان این سازمان، اقدام به طرح مشکلات و درخواستهای خود کردند.

رییس اداره روابط کار، سازمان کار و آموزش فنی و حرفه‌ای آذربایجان غربی نیز با حضور در میان این افراد و جویا شدن مشکلات آنها قول مساعد داد موضوع بررسی و تمامی حقوق و مزایای آنان پرداخت خواهد شد.

حسین قربانزاده در این اجتماع با اشاره به لزوم رعایت قوانین از سوی کارفرمایان و کارگران گفت: کارفرمایان باید طبق قوانین موجود کشور، نسبت به پرداخت تمامی تعهدات خود در قبال کارگران اقدام نمایند.

این اجتماع پس از دو ساعت پایان یافت و مقرر شد این افراد نسبت به طرح شکایت از سوی شورای سازش اقدام نمایند.ک/‪۳‬
‪۵۸۷/۵۸۰/۷۱۲۶‬

 

/دیدار اردوغان و مالکی/
ترکیه و عراق سند همکاری مشترک برای مبارزه با پ.ک.ک امضا کردند
نشست بعدی کشورهای هم‌جوار عراق پاییز در استانبول برگزار می‌شود

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: بین‌الملل - منطقه‌یی

ترکیه و عراق یک سند همکاری مشترک جهت مبارزه با شورشیان حزب پ.ک.ک امضا کردند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به نقل از پایگاه اینترنتی الجزیره، رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه و نوری المالکی نخست وزیر عراق، در پایان نشست مشترکشان در آنکارا در یک کنفرانس مطبوعاتی از امضای سند همکاری‌های مشترک جهت مبارزه با شورشیان حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) خبر دادند.

اردوغان در این کنفرانس مطبوعاتی تاکید کرد: در خصوص تمامی اقدامات جهت پایان دادن به حضور حزب پ.ک.ک در عراق به توافق رسیدیم و سند امضا شده بین دو طرف در برگیرنده‌ی همه نوع همکاری‌ از جمله همکاری امنیتی بوده است.

وی افزود: عراق طی روزهای آینده هیاتی از کارشناسان امنیتی‌اش را به ریاست وزیر کشور جهت بررسی ابزارهای لازم برای سرکوب فعالیت‌های حزب پ.ک.ک به آنکارا می‌فرستد.

اردوغان هم چنین بر ادامه حمایت همه جانبه کشورش از عراق تاکید کرد.

وی مذاکراتش با مالکی را نتیجه بخش توصیف کرده و تاکید کرد که نتایج مثبت این مذاکرات در زمینه‌های امنیتی، اقتصادی و تجاری جلوه‌گر خواهد شد.

نخست وزیر ترکیه گفت: روابط ما با عراق به عنوان یک کشور دوست و همسایه رابطه‌ای ممتاز و برجسته است که در آینده نیز به همین شیوه تداوم خواهد یافت.

وی افزود: ما در گذشته بارها حمایت‌مان را از روند سیاسی عراق اعلام کرده بودیم و امروز بار دیگر این حمایت‌ها را تجدید می‌کنیم زیرا ترکیه اهمیت زیادی برای وحدت و حاکمیت اراضی عراق قایل است.

نخست وزیر ترکیه خاطر نشان کرد: صلح و ثبات باید در تمام خاک عراق برقرار شود، زیرا این موضوع نه تنها برای عراق بلکه برای تمامی کشورهای منطقه ضروری و مهم است.

وی در ادامه با اشاره به نشست کشورهای همجوار عراق در شرم‌الشیخ مصر که در ماه مه برگزار شد عنوان داشت: نشست بعدی این کشور‌ها پاییز امسال در استانبول برگزار می‌شود و با نخست وزیر عراق در این خصوص و آمادگی‌های اولیه برای برگزاری آن گفت‌وگو کردیم.

وی از بازگشایی قریب الوقوع کنسولگری جدید ترکیه در بصره و اعلام حمایت نخست وزیر عراق از ترکیه جهت تحقق این امر خبر داد.

از سوی دیگر، مالکی نیز بر تمایل کشورش جهت همکاری با ترکیه در زمینه‌ی مبارزه با فعالیت‌های تمامی احزاب تروریستی از جمله حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک) در اراضی شمالی عراق تاکید کرد.

وی افزود: دولت عراق اجازه‌ی تداوم فعالیت این حزب تروریستی در خاک این کشور را نخواهد داد و درهای مذاکره‌اش با ترکیه همواره باز است.

مالکی از موضع‌گیری ترکیه مبنی بر ادامه حمایت‌ها از عراق و تلاش جهت برگزاری کنفرانس‌های بین‌المللی متعدد برای بررسی اوضاع عراق و کمک به ثبات و امنیت این کشور استقبال کرد.

وی نیز تاکید کرد که هیات امنیتی عراق به زودی عازم آنکارا می‌شود تا با مسوولان این کشور در خصوص راه‌های مبارزه با فعالیت‌های حزب پ.ک.ک و پایان دادن به حضور این حزب در شمال عراق گفت‌وگو کند.

نخست وزیر عراق مذاکراتش با اردوغان را مثبت و سازنده و در راستای حفظ منافع دو کشور و منطقه توصیف کرد.

وی با اشاره به تصمیم ترکیه مبنی بر گشودن کنسولگری در بصره از تلاش عراق جهت گشودن کنسولگری این کشور در جنوب شرق ترکیه خبر داد.

از سوی دیگر، کابینه‌ی ترکیه با صدور بیانیه‌ای اعلام کرد که مذاکرات دو جانبه بین ترکیه و عراق بر محور روابط دو جانبه و تحولات جاری عراق و تلاش جهت تحقق ثبات و امنیت در این کشور و حفظ وحدت ارضی آن استوار بود.

از سوی دیگر،‌ پایگاه اینترنتی المحیط گزارش داد: منابع خبری کرد از استقرار 350 سرباز ترکیه در شمال عراق خبر دادند.

براساس این گزارش، هم‌زمان با آغاز مذاکرات مالکی و اردوغان، این نیروها در منطقه‌ی شمال عراق مستقر شدند.

انتهای پیام

 

با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی،
تدریس در کلیه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی کشور به زبان فارسی شد

خبرگزاری دانشجویان ایران - تهران
سرویس: آموزشی

شورای عالی انقلاب فرهنگی لزوم تدریس به زبان فارسی در کلیه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی کشور را تصویب کرد.

به گزارش سرویس صنفی آموزشی خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، شورای عالی انقلاب فرهنگی در ششصد و هفتمین جلسه خود تصویب کرد: تدریس در کلیه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی کشور برای همه دانشجویان اعم از ایرانی و غیرایرانی باید به زبان فارسی انجام پذیرد.

انتهای پیام

 

اهمیت تدریس زبان مادری در مدارس

منن مصاحبه خانم دکتر کیواندخت قهاری بمناسبت روز جهانی زبان مادری

۲۱ فوریه روز جهانى زبان مادرى است. سازمان کمک به کودکان تر د زوم terre des hommes (سرزمین انسانها) همگان را، دولتها و شهروندان جهان را فراخوانده است که اهمیت بیشترى به تدریس زبان مادرى در مدارس بدهند.

تصور کنید کودکى هستید ۶ ساله، در خانه و محله همیشه فقط فارسى شنیده‌اید و فقط به فارسى حرف زده‌اید و در روز اول مدرسه و روزهاى پس از آن به زبانى با شما سخن بگویند که به هیچ وجه نفهمید. محیط مدرسه برایتان بیگانه است، زبان بیگانه هم بر آن افزوده شده است، رابطه شما با این محیط جدید به سختى برقرار مى‌شود، در دلتان ترس خانه مى‌کند. و این احساس و وضعیت میلیونها کودکى است در جهان که از آموختن درس به زبان مادریشان محرومند. در ایران نیز میلیونها نفر با وجود آنکه زبان مادریشان نه فارسى، بلکه براى نمونه عربى، آذرى، ترکمنى و بلوچى است، مجبورند در مدرسه به فارسی درس بیاموزند. به مدرسه مى‌روند شوکه مى‌شوند، چون نمى‌فهمند که معلم در کلاس چه مى‌گوید.

ناصر بله‌دیى، شهروند بلوچى مى‌گوید: “من کلاس اول بود که باصطلاح وارد جایى شدم، مدرسه، که آنجا زبان فارسى صحبت مى‌کردند. برایم خیلى مشکل بود، درک چیزى، فهمیدن چیزى که معلم میگوید.”

حافظ ماهین، شهروند آذرى مى‌گوید: “من فکر مى‌کنم که تقریبا براى همه کسانى که زبان دیگرى را در مدرسه در سن ۶-۷ سالگى یاد مى‌گیرند، احساس مشترکى وجود دارد. آنهم احساس غریبى است که چیزى که تا کنون در خانه وجود نداشته براى اولین بار. به هر حال کسى که به مدرسه مى‌رود به محیطى غریبه وارد مى‌شود. علاوه بر این زبانى که استفاده میشود اصلا قابل فهم نیست. براى همین فشار زیادى مى‌آید روى بچه‌ها.”

جوما بورش، شهروند ترکمن مى‌گوید:”در وهله اول من هیچگونه تصورى از مدرسه و زبان و اینها نداشتم. فکر مى‌کردم که در آنجا هم به همان زبان مادرى صحبت مى‌شود، نوشته مى‌شود. وارد کلاس که شدم مدیر مدرسه که اولین معلمان بود خودش هم ترکمن بود، دیگر ترکمنى صحبت نمى‌کرد و شروع کرد به فارسى صحبت کردن. اصلا نمى‌فهمیدم در مورد چه موضوعى ایشان دارند صحبت مى‌کنند. اسمها را پشت سر هم مى‌برد که من هم نمى‌دانستم این چه هست. در واقع ایشان حضور و غیاب مى‌کردند. نوبت من که شده بود من اصلا دست بلند نکردم، چون نمى‌فهمیدم که این حضور و غیاب است. که در نتیجه من که در کلاس حضور داشتم به عنوان غایب محسوب شده بودم.”

بیگانگى و ترسى که در دل کودکان ایجاد مى‌شود در بسیارى موارد منجر به بیزارى از کلاس درس و مدرسه‌گریزى مى‌گردد. پدر و مادر یا معلمان و مدیران براى بازگرداندن شاگرد گریزان چه بسا به حربه خشونت متوسل مى‌شوند:

جوما بورش، شهروند ترکمن: “فشار بزرگى بود و من هم درواقع اعتراض کردم پیش پدر و مادرم که نمىخواستم بروم هیچگونه علاقه‌اى به مدرسه نداشتم. یک نوع شکنجه بود برایم که هر روز باید آنجا مى‌نشستم و یک سرى حرفها را گوش مى‌کردم که متوجه نمى‌شدم. به هر طریق با کتک مرا وادار کردند که به مدرسه ادامه بدهم.”

ناصر بله‌دیى، شهروند بلوچى: ” بعنوان یک بچه ۶-۷ ساله یادم است که معمولا از سر کلاس فرار مى‌کردم. یعنى این عادت شده بود براى من. و معمولا هم یکى دنبالم میامد تا بیایم سر کلاس بنشینم. چون اصلا هیچ چیز نمى‌فهمیدم که معلم چه مى‌گوید. به همین دلیل هم چند دفعه معلم مرا فلک کرد. با اینکه ۶-۷ سالم بود.”

ماده بیست و ششم اعلامیه جهانى حقوق بشر مى‌گوید: “هر کس حق دارد از آموزش و پرورش بهره‌مند شود. آموزش و پرورش باید طورى هدایت شود که شخصیت انسانى هر کس را بحد اکمل رشد آن برساند.”

اما محروم کردن کودکان از یادگیرى زبان مادرى‌شان در مدارس به معناى آن است که بر سر راه رشد شخصیت آنها سنگ‌اندازى شود. سازمان مدافع حقوق کودکان تردزوم در اطلاعیه مطبوعاتى‌اى که به مناسبت روز جهانى زبان مادرى منتشر کرده تاکید مى‌کند بر اینکه “تدریس زبان مادرى باعث رشد تواناییهاى کودک براى شناخت اشیا و جهان مى‌شود”.

دکتر پتر استراک، سخنگوى مطبوعاتى این سازمان، در این باره چنین توضیح مى‌دهد:
” ما در پروژه‌هایى که داریم مى‌بینیم که کودکانى که در مدرسه زبان مادرى خود را یاد مى‌گیرند در مراحل بعدى تحصیل و همچنین در حوزه‌هاى دیگر موفقتر هستند. این بخاطر این است که یادگیرى با فهم در ارتباط است و فهم موقعى امکان پذیر است که آدم با چیزها بطور منزوى یا درهم‌برهم روبرو نشود، بلکه رابطه آنها با یکدیگر را درک کند و آن هم در درجه نخست در متن فرهنگ خودش، چون ساده‌تر است. هر زبانى منطق خودش را دارد، هر واژه‌اى هم معناى خودش را دارد و کودکان واژه‌اى که از زبان مادریشان باشد را بهتر مى‌شناسند و بدین خاطر یادگیرى دوره آغازین مدرسه موثرتر است و این بر زندگی آینده کودک هم تاثیر میگذارد، یعنى موقعى که باید موضوعهاى جدید و ناآشنا را یاد گرفت تا بتوان با جهان آشنا شد.”

آینده کودک از همان دوره مدرسه ابتدایى رقم مى‌خورد. ایرانیانى که در خانواد‌ه‌هاى غیر فارس بدنیا آمده و در مدرسه تنها فارسى آموخته‌اند، مى‌دانند که چگونه زندگى خودشان و نیز بسیارى از هم‌زبانانشان با دشوارى روبرو بوده است. تنها شمار کمى از جوانان خانواده‌هاى عرب یا بلوچ به دوره تحصیل دانشگاهى مى‌رسند، چون رقابت با فارس‌زبانان در کنکور دانشگاهى که به زبان فارسى است کار آسانى نیست. عدم تسلط کامل به زبان فارسى براى بسیارى نه تنها در دوره تحصیل بلکه در حوزه‌هاى دیگر نیز مشکل‌زاست. از جمله اینکه بسیار پیش میاید که این شهروندان در دادگاهها نمى‌توانند بخوبى از خود دفاع کنند.

براى آنان که این فشارها را تجربه کرده‌اند گاه درک ناشدنى است که چرا سیاستمداران ایران کودکان را محروم از آموختن زبان مادریشان در مدارس کرده‌اند. جوما بورش میپرسد:
“مسلم است که در مورد ما حق‌کشى شد و شانس بزرگى را از ما گرفتند. نمى‌دانم که حاکمین این را براى چه پیاده کردند. این نه براى آنها نتیجه‌اى را در برداشت نه براى ما.”

و پاسخ دکتر پتر استراک از تردزوم به این پرسش چنین است:

“پشت سر کشمکش با اقلیتها اغلب مشکل بوجود آوردن دولت ملت بوده است. کشورهایى که زیر فشار استعمارگران و قدرتهاى خارجى هستند در تلاششان براى آنکه قوی باشند در درون کشور فشار اعمال مى‌کنند. چون توجه نمیکنند که در حقیقت کثرت در کشورشان بزرگترین نیروى بالقوه برای قدرت آنهاست و اینکه فرهنگهاى گوناگون در یک کشور میتوانند متقابلا همدیگر را بارآور کنند. وقتى به کثرت به عنوان گنجینه و ثروت نگاه کنند مى‌توانند در برابر قدرتهاى خارجى‌اى که مى‌خواهند آنها را به زور مثل خودشان کنند، مقاومت کنند.”

داستانى که در ایران از زمان رضا شاه پهلوى آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد.


 
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386
محمدرضا عوض پور دانش آموز ۱۶ ساله تبریزی که از روز سه شنبه ۲۹ خر
محمدرضا عوض پور دانش آموز ۱۶ ساله تبریزی که از روز سه شنبه ۲۹ خرداد تسط بسیج محله شان دستگیر شده بود پس از حدود ۴۰ روز بازداشت از زندان تبریز آزاد شد. گفته می شود دلیل بازداشت محمدرضا توهین به رهبر بوده است. محمدرضا عوض پور قبلاْ هم به همراه دو برادر بزرگتر خود مصطفی و مرتضی چندین بار بازداشت شده است

 
سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386
یک شنبه, مرداد 14. 1386

یک شنبه, مرداد 14. 1386

آذربایجان جهت آزادسازی اراضی اشغالی خود محق به استفاده از زور است

متیو برایزا هم به حمایت آمریکا از تمامیت ارضی جمهوری‌آذربایجان اشاره کرد و گفت: کشورش موضع دولت باکو مبنی بر ضرورت بازپس‌گیری سرزمینهای اشغال شده را درک می‌کند. مشاور وزیر امور خارجه آمریکا که همزمان رییس آمریکایی گروه میانجی مینسک سازمان امنیت و همکاری اروپا در مذاکرات حل مناقشه قره‌باغ است، امروز (جمعه) همچنین با “المار محمدیاراف” وزیر امور خارجه جمهوری آذربایجان دیدار کرد که جزییات این دیدار فاش نشده است.


 
سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386
خزر ترکى٫ مازندران انیرانى

خزر ترکى٫ مازندران انیرانى
-------------------------------------------------------------------------------
حمید دباغى
-------------------------------------------------------------------------------


پیش درآمد

رئیس جمهور خاتمى در دیدار با پرزیدنت علییف٫ پس از بکاربردن نونام "مازندران" براى دریاى "خزر" در کوشش براى از میان بردن شگفتى میهمان خود٫ گفته است که ما (ایرانیان؟) این دریا را "مازندران" مىنامیم همانگونه که اروپائیان آنرا "کاسپین" مىخوانند. و افزوده است که واژه "کاسپین" همانند واژه "خزر" داراى ریشه مشترک با نام "قزوین" است.

گذشته ماجرا

دریاى خزر در دوره هاى مختلف در زبانهاى مختلف نامهاى مختلفى داشته است. ترکان آنرا "خزر دنیزى"٫ اعراب "بحر خزر" نامیده اند. در برخى منابع به آن "خوارزم" و یا "خالیس"٫ "خالیمس"٫ "بحر شیروان"٫ "بحر عجم"٫ "جرجان" و حتى در یکى از منابع قرن ١٦ "باکو دنیزى - دریاى باکو" گفته شده است. یکى از رایجترین نامهاى دریاى خزر در زبانهاى اروپایى "قاسپیوس" ویا"کاسپى" بوده است.

خزر: نام قوم باستانى خزر “Khazar”٫ کلمه اى ترکى است. ریشه این کلمه ترکى "کاز-گز" “kaz” “gez” به معنى گردش و سرگردانى و سیر است. خزر ویا گزر٫ امروز نیز در زبان ترکى در مورد طوائفى که آزادانه و بدون تعلق به سرزمین و محل خاصى دائما در حال حرکت اند بکار برده مىشود. سیر دگرگونى ریشه شناسى این کلمه به شکل گزر٫"gazar"٫"gezer" ٫ کزر "kazar"٫ هزر "hazar" تثبیت شده است. خزر در زبان عربى به صورت الخزر٫el-Hazar در زبان عبرى هوزارى٫ کوزار٫ “Huzari, Kozar” در زبان لاتین گازارى٫ چازارى٫“Gazari, Chazari” در زبان گرجى هزرى ٫“Hazari” ٫ در زبان مجارى هوسار “Huszar” و در زبان چینى "کو-سا٫ کا-سات" “Ko-sa, ka-sat” ثبت شده است.

اکثریت مطلق صاحب نظران بر این باورند که "خزرها" اقلا در آغاز توده اى از اتحاد قبایل تورکى گوناگون (تورکیک) با اعتقادات شامانى-آنیمیست بوده اند که در سده هاى ٢-١١ میلادى به تقریب در ناحیه شمال دریاى خزر و غرب آن تا دریاى سیاه مىزیسته اند. (درمنابع چینى کلمه اى به شکل ”توکواو- کوسا“ ٫ “Tu-kuo Ko-sa” به معنى خزر- ترک وجود دارد). خزرها بین قرون ٥ و ١١ میلادى در منطقه یاد شده امپراتورى عظیم تورکان خزر را بوجود آورده اند. گرچه برخى از سران اتحادیه خزرى در آغاز قرن ٨ ام براى مدتى دین هاى اسلام و مسیحیت را پذیرفته بودند٫ بسیارى از آنان در قرن ٩ میلادى در اوج قدرت خویش به همراه توده هاى خزر به طور قطعى به دین موسوى در آمده اند. بعدها عمده گروههاى خزر با مهاجرت به اروپاى شرقى بنیان یهودیان اروپایى امروزه را (٨٥%- ٩٠% ) تشکیل داده اند. همچنین بخشى از آنها به مرور زمان در دیگر بومیان ساکن نواحى غرب دریاى خزر مستحیل شده و بدین ترتیب و در این میان در شکل گیرى تبارى ملتهاى تورکى این منطقه مانند خلقهاى "قاراچاى-بالکار"٫ "نوقاى"٫ "قوموق"٫ "قارائیم (قاراى)"٫ "گاگاووز" و نیز "آذرى" نقش یگانه اى بازى نموده اند.

قزوین-کاسپى: در مورد نام شهر قزوین روایات مختلفی ذکر شده است که وجه مشترک همه آنها غیر ایرانى بودن این نام است. از مقبولترین این روایات دو شق زیر است: در گذشته های دور قومی غیر ایرانى به نام کاسی ها یا کاسیت ها در نواحى جنوبى آذربایجان و نیز لرستان امروزى ویا قوم دیگر غیر ایرانى بنام کاسپى ها در سواحل دریای خزر سکونت داشتند که نام دریای خزر به زبانهاى اروپایى (کاسپین) و.. از نام آن قوم گرفته شده و به مرور زمان پس از تغییر و تعریب به قزوین تبدیل شده است. نام شهر "قزوین" احتمالا منتسب به قوم "کاسپى" و به گمان برخى به قوم "کاسى-کاشى-کاسیت" است. "کاسپى" ها نیز که در ناحیه غرب جنوبى دریاى خزر مطابق با آذربایجان ائتنیک کنونى در ایران مىزیسته اند٫ مانند کاسىهاى ناحیه "لکستان" و "لرستان" امروزى آمیخته اى از گروههاى بومى با تبارهاى بسیار گوناگون و در وجه غالب "انیرانى" یعنى غیرایرانى (پیش ایرانى٫ پیش هند و اروپایى) بوده اند. این قوم انیرانى نیز بعدها یکسره با بومیان و نومهاجرین "تورکى"٫ "ایرانى" و "سامى" و "قفقازى" در هم آمیخته و از جمله در تشکل و بافت تبارى خلقهاى گیلک" و "ترکهاى آذرى" امروزین نقش داشته است.

شق دوم روایت ترکى بودن کلمه قزوین است. کلمه قز-قاز-قاد-کاس-کاد در ترکى و دیگر زبانهاى آلتایى به معنى صخره٫ کوه صخره دار٫ شیب تند مىباشد. این کلمه (ریشه کلمه "قایا=قیه"ى ترکى امروزى به معنى صخره) در ریشه شناسى کلمه "قفقاز" نیز پیشنهاد شده است. علاوه بر آن "کاس" نام طائفه اى باستانى است که از جمله در تشکل تبارى خلق ترکى قزاق کنونى نیز اشتراک داشته است. بر طبق روایات تاریخى دیگرى نیز٫ "کوز- قاز " نام دختر افراسیاب "خاقان" بنیادگزار خاندان سلطنت "خان"ها٫ "تگین" ها و "تریم" ها و پدر قاز٫ بارمان٫ و بارس قان که هر کدام به نام خویش شهرى پى افکندند مىباشد. شهرى که به اسم "قاز" نامگذارى شد شهر قزوین در آذربایجان ایران٫ که اصل آن " کاز اوینى- قاز اوینو" (به ترکى بازیگاه قاز) مىباشد است٫ زیرا که وى در آنجا ساکن بود و بازى مىنمود. زبانشناس باستان شناس روبرت دانکوف در مقاله خویش بنام ادبیات قاراخانیان و آغاز فرهنگ ترک-اسلامى مىگوید :"افراسیاب "خاقان" بود٫ بنیادگزار خاندان سلطنت "خان"ها٫ "تگین" ها و "تریم" ها و پدر قاز٫ بارمان٫ و بارس قان که هر کدام به نام خویش شهرى پى افکندند....شهرى که به اسم "قاز" نامگذارى شد شهر قزوین در ایران٫ که اصل آن "قاز اوینو" (به ترکى بازیگاه قاز) مىباشد٫ است

مازندران-تبرستان: در متنهاى ایرانى باستان و در ادبیات اوستائى (گاتاها٫ یسنا٫ یشت٫ وندیداد٫ دندکرد٫ زند٫ ویسپراد و غیره)٫ حتى در شاهنامه فردوسى از بومیان و ساکنان "مازندران" (سرزمین مازان ها) همراه با "گیلان" (وارنا) و دیگر مناطق جنوبى پیرامون دریاى خزر و ماد شمالى همواره به شکل "انیران" (غیرایرانى) یاد شده است. در این متون غالبا ساکنان و بومیان این مناطق به دلیل رد دین آریایى و اصرار و پافشارى بر رسومات و باورهاى دیرینه خویش همیشه به شکل "دیوان مازان٫ درنده خویان انیرانى (غیرآریایى) و با صفاتى چون دیو-انسان٫ جادوگر٫ شیطان صفتان٫ بیرحمان٫ شریران٫ غیرمتمدنان" و غیره تصویر گردیده اند. افزون بر این تمام بومیان زاگرس در شمال از آذربایجان امروزى تا جلگه هاى خوزستان در جنوب (آلبانى٫ ویتتى٫ پانتىماتى٫ پانوسى٫ داریات٫ کسانى٫ گوتى٫ لولوبى٫ ماننا٫ اورارتو٫ کاسپى٫ کاردوکى٫ سوشى٫ سیماش٫ نمرى٫ خرخر٫ کاسى-کیسیا٫ عیلام٫ سومر و غیره) به احتمال نزدیک به یقین همه داراى تبارى آمیخته٫ با عنصر غالب غیرآریایىنیا و غیرایرانى زبان بوده اند.

امروزه نیک دانسته است که نیاکان مفروض و بومى خلقهاى امروزى "تبرى"٫ "گیلک" و "تالش" به ترتیب "تاپورى-تبرىها" (در تبرستان)٫ "گلائه-گیلها" (در گیلان) و "کادوسى-کاتوزىها" (در تالشان) و نیز اقوام بىشمار دیگر ساکن پیرامون جنوبى خزر مانند "ماردى"٫ "اوتى"٫ "آمورى"٫ "هیرکانى" و غیره که در پیدایش این خلقها سهیم بوده اند٫ نه تنها به لحاظ تبارى٫ زبانى و فرهنگى همه گروههایى غیرایرانى زبان٫ غیرایرانى تبار و پیش آریایى-پیش هند و اروپایى بوده اند٫ بلکه از سرسخت ترین مقاومین در مقابل گسترش زبان٫ فرهنگ و باورهاى ایرانى-زرتشتى (و بعدها عربى-اسلامى) نیز بشمار مىرفته اند. این گروههاى انیرانى (غیرایرانى) با کوچ گروههاى "ایرانى" و "تورکى" و "سامى" و "قفقازى" به سرزمینشان طى سده هاى دراز به شدت با تازه واردین آمیخته شده و سرانجام خلقهاى امروزى "تبرى"٫ "گیلک"٫ و "تالش" را با زبانهاى ایرانى و تبارى عمیقا مخلوط (مانند تبار تمام گروههاى دیگر ائتنیک در ایران و منطقه) بوجود آورده اند.

"تبریها" در دوران پهلوى در معرض یکسان سازى ملى قرار گرفته اند. در این راستا نام نیاخاکشان از "تبرستان" به "مازندران" که به ایرانى بودن آن گمان برده مىشد٫ تغییر داده شده است. بعدها ایرانى نبودن واژه مازندران آشکار شده است.

بنابر آنچه گفته شد٫ "خزر" نامى تورکى٫ "مازندران" و "کاسپین" نامهایى پیش ایرانى٫ انیرانى اند. "خزر"٫ "مازندران" و "کاسپین" هر سه نام اقوامى غیرایرانى بوده اند. با این حال چگونه ممکن است که نام "مازندران انیرانى" از سوى ملىگرایان فارس و اخیرا رئیس جمهور آقاى خاتمى به سمبل حاکمیت ملى ایران تبدیل شود؟

اصل ماجرا

گرچه به دنبال خیزش مردمى سال ١٣٥٧ و به ویژه در دهه اخیر گشایشى تدریجى و برخى تغییرات مثبت٫ آما ناپایدار٫ غیربنیادین٫ ناپیوسته و ناگسترده در سیاست رسمى دولت در باره گروههاى ملى بوقوع پیوسته است٫ علىرغم آن پس از استقرار دولت اسلامى تاکنون هیچکدام از حکومتهاى منسوب به جناح هاى محافظه کار و یا اصلاح طلب حاکم به دگرگونى اساسى و بازسازى "اسلامى"٫ "انقلابى"٫ "اصلاحى" و یا "محافظه کارانه" در سیاست رسمى دولت دست نشانده پهلوى مبنى بر "انکار و امحاء گروههاى ملى غیرفارس ایران" دست نیازیده است. حتى تاکنون سیاست سیستماتیک٫ طرح ریزى شده و کودتا ساخته دیکتاتورى پهلوى و پس از آن جمهورى اسلامى در مورد گروههاى ملى ایران به گونه اى شفاف و فراگیر نه در افکار عمومى و نه به صورت کارشناسانه مورد بررسى٫ ارزیابى٫ بازنگرى٫ بازبینى و یا نقد قرار نگرفته٫ چهارچوب ذهنى و پایه هاى نظرى آن آشکار و تبیین نگردیده است. (در این میان مجلس شوراى اصلاح طلب که براى نخستین بار هر چند گهگاه به برخى از مسائل گروههاى ملى ایران مىپردازد٫ استثنائى قابل ذکر و تقدیر است.)

با این اوصاف جاى شگفتى نخواهد بود اگر که گروههاى ملى ایران پس از این نیز از احتمال انجام بازبینى و تحقق دگرگونىهاى یاد شده بخصوص از جانب جناح تجربه شده محافظه کاران حکومت اسلامى به یکباره قطع امید کرده باشند. افزون بر آن همه شواهد و داده ها دال بر آن است که موج نوى از نوعى ملىگرایى افراطى فارس در میان دولتمردان و محیطهاى سیاسى و روشنفکرى منسوب به عنصر قومى حاکم فارس در حال شکل گیرى و گسترش مىباشد. بنظر مىرسد که خزر ستیزى کنونى نیز نه منشاء اعتقادى-ایمانى بلکه جزئى از و در بستر همین سیاست "ملىگرایى افراطى غیرفارس گریز" و "تورک ستیزى پادگانى" اى است که از زمان رضاخان آغاز شده است.

رئیس جمهور

به عنوان نمونه مواضع آقاى خاتمى٫ رئیس جمهور منتخب اصلاح طلب و منادى گفتگوى تمدنها در مورد "گروههاى ملى ایران" و "نامهاى ملى ممنوع شده" نیز در زمینه سیاست عمومى جمهورى اسلامى که آنهم بنوبه خود ادامه سیاست دولت پهلوى است قابل بررسى مىباشد. به "کارزار خزرستیزى" اخیر و ادعاى ایشان در باره نام دریاى خزر مبنى بر اینکه "مردم ایران دریاى خزر را مازندران مىنامند" نیز مىتوان در این چهارچوب نگریست. در رابطه با این مورد خاص خالى از فایده نخواهد بود که یادآورى شود:

- ایشان رئیس "جمهور" مردم ایران و نه منتخب و نماینده فقط یک گروه ملى-زبانى خاص کشور مىباشند. پذیرش این امر بدیهى٫ وابسته به درک و قبول این واقعیت است که "کشور ایران کشورى موزائیک مرکب از فرهنگها٫ زبانها و گروههاى مختلف اجتماعى٫ اعتقادى و مدنیتهایشان" است. به نظر مىرسد سخنان فوق ایشان نه از موضع تمثیل تمام شهروندان و گروههاى ملى ایران٫ بلکه تنها به نمایندگى از عنصر قومى مشخصى بر زبان آورده شده باشد.
- پایه هر اصلاح سیاسى و بویژه فرهنگى در کشور٫ از "اصلاح ذهنیت نادرست تک زبان٫ تک فرهنگ٫ تک ائتنیکى٫ تک باور و تک اندیشه شمردن مردم ایران" آغاز مىشود. در کشورى مانند ایران اصلاحات نه با حفظ وضعیت موجود٫ نه با سخت چسبیدن به اندیشه تک ملتى-تک دولتى٫ نه با خود فریبى و تکرار افسانه هاى حماسى٫ نه با ادامه انحصار حاکمیت قومى در عرصه هاى گوناگون سیاسى٫ فرهنگى و اجرائى٫ بلکه با آغاز به شناختن ساختار ناهمگون و کوشش به پذیرفتن بافت چندگانه شهروندان خویش در بسیارى از زمینه ها و به طور مشخص گروههاى ائتنیک و ملى و با مشاهده نارسائىها و مقاومت موجود در شناسایى و پذیرش این تکثر از سوى دولت قابل تحقق اند.
- هر نوع گفتگوى موفق بین تمدنها بدون پذیرش رسمى وجود "مدنیتهاى گوناگون درون کشورى" بدور از صمیمیت و به ناچار محکوم به ناکامى است. چطور مىشود در خارج از گفتگوى تمدنها٫ چندگونگى ها و لزوم بردبارى سخن راند در حالیکه وجود چندگانگى ملى دیرپا٫ فرهنگهاى رنگارنگ اما رو به مرگ و مدنیتهاى انکار شده گوناگون در داخل و پیرامون کشور به رسمیت شناخته نمىشوند و روند نابردبارانه و فزاینده پاکسازى نامهاى تاریخى-جغرافیایى غیرفارس در داخل کشور-که سمبل مدنیتهاى گوناگون اند- به صحنه سیاست خارجى نیز گسترانده مىشود؟
- گرچه گروههاى ملى ایران در انتخاب نام براى اماکن جغرافیایى دور و نزدیک٫ معاصر و تاریخى و غیره آزادند (ویا باید باشند)٫ شایسته خواهد بود که در صورت استفاده ایشان از این آزادى به جاى آنکه گفته شود "ما ایرانیان دریاى خزر را مازندران مىنامیم"٫ گفته شود که "به زبان فارسى دریاى خزر را مازندران مىنامند" (که خود این ادعا نیز صحیح نیست. کاربرد نام "دریاچه مازندران" بجاى "دریاى خزر" در زبان فارسى بیش از آنکه یک قاعده باشد یک استثناء است). زیرا دست کم ایرانیان ترک (آذرى) که اکثریت نسبى مردم کشور را تشکیل مىدهند و نیز ترکمنها و غیره هرگز اسمى به جز خزر جهت نامیدن این دریا بکار نبرده اند و مسئله اى با این نام ندارند. تورکهاى ایران "دریاى خزر" را "دریاچه مازندران" نمىنامند.
- موضع آذرىها و ترکمنها از آن جهت نیز مهم است که در حالیکه دو گروه مذکور از ساکنان اصلى پیرامون خزر-هم در سوى ایرانى و هم در سوى غیرایرانى آن- مىباشند٫ گروه قومى-ملى فارس به لحاظ جغرافیایى جزء ساکنین پیرامون دریاى خزر شمرده نمىشود. هرچند نظرات گروه قومى اخیر در باره نام و سرنوشت دریاى خزر بىشک شایان دقت است٫ نهایتا در سوى ایرانى این دریا گروههاى "آذرى"٫ "تالش"٫ "گیلک"٫ "تبرى" و"ترکمن" ساکنند که هیچکدام تاکنون نام خزر را زیر سوال نبرده اند.

گمانه ها

ممکن است که گفته شود "خزرستیزى" برخى منشاء اعتقادى داشته به سبب موسوى باور بودن خزرهاست. این احتمال بسیار ضعیف است از آنرو که دست کم به ادعاى خود اسلامگرایان مسئله ایشان نه موسویان و یهودیان٫ بلکه دشمنى با صهیونیسم نژادپرست و اسرائیل اشغالگر است. هرچند که امروزه بسیارى از موسویان (اعتقادى)٫ یهودیان (زبانى)٫ صهیونیستها (ایدئولوژیک) و اسرائیل (سیاسى) همه خزرها را گرامى داشته از آن خود مىدانند٫ قدر مسلم این است که خزرها نه یهودى به معناى زبانى-تبارى٫ نه صهیونسیت و نه اسرائیلى بودند. از جنبه اسلامى نیز قاعدتا مىبایست انتظار داشت که خزرهاى موسوى موحد بسیار مقبول تر از بت پرستها و آنیمیستهاى مازانى و کاسپینهاى انیرانى تلقى شوند.

علاوه بر آن در صف مدافعین آتشین نونام "دریاچه مازندران" گروههاى ملىگراى افراطى فارس نیز قرار دارند که نه تنها اسلامگرا شمرده نمىشوند٫ افزون بر آن داراى روابط بسیار حسنه تاریخىاى با دولت اسرائیل مىباشند.

به همه حال خزر تورکى بسیار نزدیکتر از مازندران و یا کاسپین انیرانى به مردم فعلى ایران است. نه فقط از اینرو که خزرها گروهى موحد مىبوده اند٫ نیز از اینرو که بر خلاف مازان و کاسپى و غیره انیرانى که زبان و فرهنگشان از صحنه تاریخ به یکباره حذف شده است٫ هم امروزه اکثریت نسبى مردم ایران را تورکهاى آذرى تشکیل مىدهند که زبان و فرهنگشان اگرچه ادامه مستقیم زبان و فرهنگ تورکهاى خزرى شناخته نمىشود٫ بىشک از پیوند و همبستگى گسترده و ژرفى با آن برخوردار است.

ممکن است برخى از زاویه دیگرى به مسئله نگریسته٫ رویکرد جدید دولتمردان به گروههاى غیرآریایى٫ پیش ایرانى مانند مازانها و سرزمینشان مازندران را نشانه مثبتى دال بر دور شدن از دهه ها سیاست انگلیس ساخته رسمى دولت٫ ترک "افسانه آریایى بودن مردم ایران"٫ چرخش در "غیرفارسى ستیزى دیکتاتورى افسران پهلوى" و آغاز به یکسان انگاشتن تمام گروهها و میراث فرهنگى-تاریخى ایشان" فارغ از وابستگیهاى تبارىو منسوبیتهاى زبانى بشمار آورده آن را به فال نیک بگیرند. این احتمال نیز ضعیف است چونکه اگر چنین انگیزه هاى خیرى در میان مىبود٫ بهتر آن بود که کار را نه از گرامیداشت گروههاى باستانى انیرانى٫ بلکه از گرامیداشت فرهنگ٫ زبان و هویت گروههاى ملى حى و حاضرى مانند تورکهاى آذرى و اعراب ایران و غیره٫ از طریق اقدامات عملى ماندگار و جدىاى چون "اعطاى حقوق برابر به گروههاى ملى٫ رفع ممنوعیت و لغو بایکوت دولتى اعمال شونده بر زبان٫ فرهنگ و هویت ایشان" آغاز کرد. حتى مىشد مژده آزاد شدن "تعلیم و تعلم به زبانهاى ملى" مانند تورکى آذرى و غیره را که على رغم نص صریح قانون اساسى فعلى به طور غیرقانونى و پس از گذشت ٢٣ سال پس از انقلاب بهمن هنوز هم به مرحله اجراء در نیامده است٫ و یا "آزادى انتخاب نام بدین زبانها" را اعلان نمود.

برآمد

آشکار است که "دریاچه مازندران" نامیدن "دریاى خزر" بجز ارضاء کوتاه مدت برخى حسیات ملىگرایانه فارسى در داخل کشور و یا دامن زدن به آنها کوچکترین تاثیر مثبتى بر سرنوشت این دریا٫ چگونگى تقسیم منابع آن میان کشورهاى ساحلى٫ موقعیت ایران در این کشمکش ویا بهسازى روابط میان ملل و دول منطقه نخواهد داشت و از اینرو مانور و تاکتیکى به همه حال "فاقد ارزش حربیه" است. اما به این سبک نگرش از ابعاد دیگرى نیز مىتوان پرداخت:

- نخست آنکه این سبک نگرش نشانگر آنست که در محدوه رابطه بین دولت و مسئله گروههاى ملى کشور٫ در بر پاشنه سابق آریامهرى مىچرخد. هنوز هم دولت بدون توجه به و یا با انکار تکثر ملى کشور و رد وظائف خویش در شناسایى٫ حفظ و گسترش هویت٫ زبان و فرهنگ گروههاى ملى٫ خود را همچنان نماینده گروه قومى خاصى٫ عنصر قومى فارس بشمار مىآورد. ادامه این وضعیت پس از انقلاب بهمن٫ سقوط بلوک سوسیالیستى٫ تثبیت مسئله حقوق بشر به عنوان گفتمان مرکزى عصر کنونى و آغاز حرکت اصلاحات و گفتگوى تمدنهاى آقاى خاتمى حقیقتا باعث تاسف است.
- از زاویه پراگماتیزم صرف٫ "تورکى نخواهى به هر قیمت" و اصرار بر ندیدن این واقعیت که ایران پس از ترکیه دومین کشور داراى بیشترین نفوس تورک در جهان است٫ آنهم با توجه به بافت ملى خاص ایران که در آن هیچ گروه ملىاى از جمله فارسها داراى اکثریت مطلق نمىباشند٫ بىگمان روشى بدور از آینده نگرى سیاسى بوده و به لحاظ داخلى مىتواند بسیار پرهزینه باشد.
- در جبهه خارج٫ طرد نامهاى تاریخى تورکى به هر بهاء حتى به قیمت پذیرش نامهاى غیرایرانى مازندران و یا کاسپین٫ بىتوجه به دگرگونیهاى حادثه در نقشه جغرافیایى معاصر و همسایگى زمینى و دریایى ایران با چهار دولت که داراى نوفوس عمدتا تورک مىباشند (ترکمنستان٫ کازاخستان٫ آذربایجان٫ ترکیه) و به مثابه دریچه اى گشوده به سوى جهان معاصر٫ دنیاى غرب٫ گذرگاهى به کشورهاى پیشرفته صنعتى و جوامع دمکرات اروپایى براى ایران بشمار مىروند٫ فدا کردن ناسنجیده منافع درازمدت کشور به منافع بسیار کوتاه مدت فرضى است.
- در کشور کثیرالمله اى مانند ایران که به هر تقدیر و از قضا اکثریت نسبى شهروندان آن را تورکهاى آذرى تشکیل مىدهند و با توجه به سابقه ناخوش اعمال نزدیک به یک صد سال قوم گرائى برترى طلب و تورک ستیزى رسمى سیستمهاى حاکم در این کشور٫ اینگونه اقدامات حسى که به آسانى و بدرستى در بستر جریان ملىگرایى افراطى فارسى و تورک ستیزى بیمارگونه تفسیرپذیرند٫ بسیار تحریک آمیز بوده و فاقد دوراندیشى بایسته اند.
- نکته قابل ذکر دیگر اینکه همانگونه که پاسدارى از میراث تاریخى و مدنى مربوط به گروههاى باستانى ایرانى- که نامهاى تاریخى را نیز شامل مىشود- مىتواند به نوعى ژست پسندیده در احترام به گروههاى ایرانى تبار و ایرانى زبان کنونى داخل و خارج کشور شمرده شود٫ پاسدارى از میراث تاریخى و مدنى گروههاى تاریخى تورکى- که شامل نامهاى تاریخى مانند خزر نیز مىشود- مىتواند نوعى ژست احترام آمیز از سوى مسئولین نسبت به شهروندان و گروههاى کنونى تورکى تبار و تورکى زبان کشور به شمار آید٫ البته اگر به وجود چنین شهروندان و گروههایى٫ به لزوم ابراز چنین احترامى قائل باشیم. یادآورى مىشود همانگونه که برخى از ادبا و سیاسیون ملىگراى فارس٫ به صواب ویا به خطا٫ از دیرباز خود را میراثدار فرهنگى٫ سیاسى و تبارى اقوام و دول دور و نزدیک آریایى-ایرانى منطقه اى که خود آنرا "حوزه فرهنگى ایران" نامیده اند (مانند پارت٫ ماد٫ هخامنشى٫ ساسانى٫ سامانى٫ طاهرى٫ صفارى٫ بویه٫ زند و غیره) مىدانند٫ عده اى از ادبا و سیاسیون ملىگراى آذرى نیز٫ با همان ذهنیت و منطق خود را میراثدار فرهنگى٫ تبارى و سیاسى اقوام و دول تورکى منطقه (مانند خزر٫ آوار٫ هون٫ پچنک٫ غزنوى٫ خوارزمشاهى٫ سلجوقى٫ صفوى٫ افشار٫ قاجار و غیره) به شمار مىآورند.

سمبولها و جنگ سمبولها

همبستگىها و پیوندهاى موجود بین مردم و دولتهاى همسایه مانند گذدشته٫ فرهنگ و نامهاى مشترک و یا خود گروههاى ملى ساکن در دو سوى مرزهاى بین المللى (آذریها٫ ترکمنها٫ کردها٫ عربها٫ بلوچها٫ ارمنیها٫ تالشها٫ یهودیها٫ تاجیکها٫ براهویىها٫....) مىبایست از سوى دولتمردان و دولت زنان به عنوان سمبل دوستى و نزدیکى بین مردم و بین کشورها تلقى شده و وسیله اى براى گسترش روح بردبارى٫ بهزیستى و همزیستى در منطقه و در میان دولتها باشند.

دستکارى نابجا در این مشترکات تاریخى و ارزشهاى فرهنگىاز جمله نامهاى جغرافیایى و یا تخریب مداوم آنها٫ استفاده ابزارى از گروههاى ملى مشترک جهت تعمیق دشمنىها٫ گسترش بدبینى٫ اعمال فشار بر رقبا و دشمنان واقعى و یا خیالى٫ ایجاد بحرانهاى نو در این منطقه بحران زده٫ تسلیم شدن به موج ملى گرایى افراطى و در این راستا تعویض نامهاى تاریخى غیرفارس٫ نونامگذاریهایى بى پایه مانند تبدیل یک شبه "دریاى خزر تورکى" به "دریاچه مازندران انیرانى" و پافشارى نامعقول بر آنها از سوى دولت مردان (در ایران ٩٧% ) و دولت زنان (در ایران ٣% )٫ یعنى ادامه سیاستهایى که دولت ایران پس از کودتاى انگلیسى سال ١٩٢٠ بىوقفه در حال اجراى آن است٫ بىبصیرتى محض و کوته بینىاى غیرقابل بخشایش است. اینگونه اقدامات حاصلى به جز افزایش تنش و کاشتن تخم بىاعتمادى متقابل بین ایران و دولتهاى منطقه و نیز بین خود ملل ساکن ایران نخواهد داشت.

منطقه ما آنچنان منطقه اى است که گزاردن ممنوعیت بر بادبادک پرانى و یا تخریب مجسمه بودا در ذهنیت طالبان به نادرستى مىتواند سمبل قدرت و حاکمیت دولت بر شهروندان انگاشته شود و در مقابل به درستى پراندن بادبادک از سوى کودکان و نوجوانان آزاده افغانستان و یا گرامیداشت یک مجسمه بیجان سمبل آزادى٫ مدنیت و زندگى به حساب آید. زدودن حافظه مشترک و تخریب میراث تاریخى خلقها با نونامگذاریهایى مانند "مازندران انیرانى" به جاى "خزر تورکى" نیز مىتواند از سوى دولتمردان ملىگراى فارس به نادرستى سمبل حاکمیت دولت ایرانى-اسلامى در منطقه شمرده شود. همانگونه که در واکنش٫ تلفظ و پایدارى بر نام تورکى خزر از سوى مردم آزاده و صلح پرور ترک آذرى و غیرآذرى مىتواند به سمبل آزادى٫ پاسدارى از میراث تاریخى مشترک٫ هویت ملى خویش و رمز دوستى خلقها تبدیل گردد.

دو بزرگ٫ دو گفته

نخستین گفته از بزرگى محرم به "رازهاى سرزمین من" دکتر رضا براهنى است. مایلم که بخش اول این وجیزه را در پیوند با مسئله "تغییر نام دریاى خزر به دریاى مازندران" و بخش دوم آن را "ممنوعیت نامهاى جغرافیایى٫ تاریخى٫ اشخاص و اماکن به زبانهاى ملى" تعبیر نمایم:

"زدودن حافظه مشترک شرقیان بدترین نوع غربزدگى است٫ به همان صورت که زدودن حافظه مشترک یک قوم بدترین خیانت به ادامه حیات آن قوم است."

و دومین٫ سروده اى از سیاوش کسرائى خطاب به "دریاى خزر":

از این سوى با "خزر"

دریا" دوباره دیدمت افسوس بى نفس
پوشانده چشم سبز
در زیر خار و خس
دامنکشان به ساحل٫ بیرون ز دسترس!
دریا دوباره دیدمت آرام و بىکلام
دلتنگ و تلخکام
در جامه کبود سراپا نگاه و بس!
ابریست چشم تو
ابریست روى تو
تا ژرفناى خاطر تو ابریست!
خورشید گوئیا
در عمق آبهاى تو مدفونست
اما بهر دمى که چو سالى است در گذر
من آفتاب طالع
من آسمان سبز ترا مىکنم هوس!

موجت کجاست تا به شکن هاى کاکلش
عطرى ز خاک و خانه خود جست و جو کنم؟
موجت کجاست تا که پیامى بصدق دل
بر ساکنان ساحل دیگر
همراه او کنم!؟
کاینجا غریب مانده پراکنده خاطریست
دلبسته شما و به امید هیچ کس!

دریا متاب روى
با من سخن بگوى
تو مادر منى به محبت مرا ببوى
گرد غریبى از سر و رخسار من بشوى
دریا مرا دوباره بگیر و بکن ز جاى
بگذار همچو موج
بار دگر ز دامن تو سر برآورم
در تندخیز حادثه فانوس برکشم
دستى بدادخواهى دلها در آورم
دریا ممان مرا و مخواهم چنین عبث!

در پشت سر مخاطره در پیش رو هلاک
مرغ هوا گرفته و پا بستگى به خاک
بر اشتیاق جان
سدى ز پیش و پس
بارى
من موج رفته ام
اما تو اى طپنده بخود تازه کن نفس
بشکف چو گردباد و گل رستخیز باش
با صد هزار شاخه ى فریاد سر بر آر
مرغ بلند بال
توفان در قفس

اردیبهشت- ١٣٦٨ – باکو- آذربایجان
-------------------------------------------------------------------------------
-Qarakhanid Literature and the Beginnings of Turco-Islamic Culture-Robert Dankoff
در همین مورد در بولتن شماره 7 AACAR ASSOCIATION FOR THE ADVANCEMENT OF CENTRAL ASIAN RESEARCH Fall 1989 چنین آمده است: "مشاهدات محمود کاشغرى (نویسنده کتاب دیوان الغات الترک٫ قرن 10 میلادى) در باره افراسیاب محتاج نگاهى نزدیکتر مىباشد. در توضیح در باره دختر "کوز" اطلاعات جالبى داده مىشود: "کوز" نام دختر افراسیاب ٫ کسى که شهر "قزوین" را ساخت مىباشد. شکل ریشه اى این کلمه "کاز اوینى" به معنى محل بازى کاز به ترکى مىباشد زیرا که وى در آنجا ساکن بود و بازى مىنمود..."

 


 
سه شنبه 16 مرداد ماه سال 1386
پروسه دموکراسی در آذربایجان

پروسه دموکراسی در آذربایجان

و

پخت قورباغه به روش فرانسوی

 

حرکت ملی آذربایجان در فاز جدید وارد مرحله تکوینی شده است و در درون خویش با طیفهای و احزاب متعدد(دموکرات و معتقد به گفتمان دموکراتیک و غیر دموکرات و معتقد به گفتمان غیر دموکرایتک) روبرو است و در این فاز با رویش نیروهای تازه نفس و طیفهای دموکرات می رود که در این مرحله تکوینی، دموکراسی را هم در درون حرکت بسط و گسترش دهد و برای همیشه دموکراسی و گفتمان دموکراتیک را در درون حرکت ملی و آذربایجان جنوبی نهادینه کند.

 اگر چه  گفتمان دموکراتیک و افراد دموکرات با روشنگری خویش توانسته اند تا حدودی فضای حرکت ملی را به سوی دموکراسی ببرند و طیفها، افراد و احزاب دموکرات تاثیر خویش را گذاشته اند ولی باز رسوبات افکار غیر دموکراتیک بعضی از افراد و احزاب هنوز هم که هنوز است در ذهن و جان بسیاری از فعالان ملی چنان ریشه دوانده است  که توان دیدن حقایق حرکت ملی و منطقه و دنیای مدرن را ندارند وبر افکار غیر دموکراتیک خود پا فشاری می کنند و دمی تامل و تعقل را غنمیت نمی شمارند در این مرحله است که باز مسئولیت افراد و احزاب دموکراتیک مضاعف می شود و باید با تلاش شبانه روزی خویش و با تربیت کادرهای دموکرات و آگاه به مسائل روز و همچنین جذب افراد معتدل از گروه های غیر دموکرات نگذارند که این افکار غیر دموکراتیک بر پیکره حرکت ملی ضربه ای وارد کند و مشکلات ما در آینده را دو چندان کند.

همانگونه که دردنیای مدرن و کشورهای دموکرات تجربه شده است دموکراسی و پروسه دموکراسی نیاز به حوصله و آموزش مداوم دارد و بدون حوصله و صبر و تحمل نمی توان پروسه دموکراتیک را تکمیل کرد و به کشور و  حزبی دموکرات تبدیل شد. گفتمان دموکراتیک باید در درون احزاب و گروهها هم ترویج شود بدون تمرین دموکراسی در درون گروهها و احزاب نمی توان به جامعه درس دموکراسی داد و یا جامع را قانع کرد که به دموکراسی احترام بگذارد باید احزاب آذربایجانی در درون خویش مساله دموکراسی(حق انتخاب کردن و انتخاب شدن، دوره ای شدن رهبری، حق جدا شدن از حزب، حق انتقاد از بالاترین مقام حزب، پاسخگو بودن در مقابل عملکرد، عذر خواهی در صورت سهل انگاری...) را جدی بگیرند و در درون احزاب و گروهها تمرین دموکراسی به صورت جدی صورت بگیرد تا جامعه هم با تاسی از آنها خود را به سوی دموکراسی سوق دهد که بدون داشتن افراد فعال دموکرات و احزاب دموکرات نمی توان به فردائی و جامعه ای دموکراتیک نائل شد.

 

ایجاد فضای باز و دمکراتیک

 

فضای باز و دمکراتیک بدون توجه به افراد و افکار غیر دموکرات باید به وسیله افراد و احزاب دمکرات به صورت جدی پیگیری شود و در این مرحله می توان از تز  پختن قورباغه به شیوه فرانسوی استفاده کرد و افکار و افراد غیر دموکرات را در این فضا هضم کرد و به اصول دموکراسی پایبند کرد پختن قورباغه به شیوه فرانسوی اینگونه است که قورباغه را در یک دیگ پر از آب سرد قرار می دهند و یواش یواش به این دیگ گرما می دهند و قورباغه بدون اینکه خود متوجه شود در حالی که در درون آب بازی می کند پخته می شود و هیچگونه دردی را متوجه نمی شود و از این شیوه می توان برای پیشبرد دموکراسی در درون حرکت ملی آذربایجان هم استفاده کرد و افراد و افکار غیر دموکرات را در فضای دموکراتیک ذوب کرد بدون اینکه افراد و احزاب غیر دموکرات را حذف کنیم آنها را جذب پروسه دموکراسی کنیم.

در این مرحله همه افراد و احزاب معتقد به گفتمان و رقابت دموکراتیک  باید چنان یواش یواش فضا را دموکراتیک کنند که افراد و احزاب غیر دموکرات مجبور شوند به پروسه دموکراسی بپیوندند و خود پیش برنده دموکراسی در درون حرکت شوند مساله حذف افراد و گروهها نیست بلکه همراه کردن آنها با پروسه دموکراسی است اگر آنها ببینند که فضای بازی از آنها گرفته شده است و با افکار و گفتمان غیر دموکراتیک نمی توانند در این فضا بازی کنند مجبور به قبول قواعد بازی دموکراتیک  واصول دموکراتیک خواهند شد و الا اگر نتوانیم این فضا را ایجاد کنیم در آینده بازنده اصلی احزاب و افراد دموکرات خواهند شد.

 

ائلخان تورک اوغلو

 


   1      2      3      4      5    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 3590


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...